تبليغاتX
مادینه
 
 
درووووووووود

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

دیر آمدم , اما ,هنوز حرف برای گفتن هست...!!

چندی پیش از خودم , از زن, گفتم . گذاشتم مدتی بماند بلکه این دلم آرام شود . در کلاس ها یی که می دانستم مجالی برای بحث وجود دارد مطلب هر چند ناقص ولی حقیقی ام را خواندم .

     گاهی می اندیشم که عجب تارهای بیهوده ای به دور خود تنیده ایم و چه بهانه ها برای محدود کردن پیله رندگیمان تراشیده ایم . قانون,قانون,قانون.....!! گاهی می گویم می شود از این انسجام به طبیعت , قوانین و دموکراسی محضش پناه برد.....؟!؟

      ما آدم ها نه تنها بر هر چیز اسمی گزاردیم بلکه برایش احساسی نیز ساختیم . این را (تدی) قهرمان نهمین داستان کتاب دلتنگی های نقاش خیابان چهل و هشتم , جی.دی.سلینجر می گوید. راست می گوید ! گذشته را که مرور می کنم خیلی چیزها را بدون اثبات پذیرفته ام . خیلی چیزها را هنوز از دید خود تعریف نکرده ام و کورکورانه تعاریف رایج را پذیرفتم .

هر نوزادی که متولد می شود , آمده است حقیقت را بیاموزد و چیزی نخواهد آموخت مگر این که خود به درک معنی واقی آن دست یابد .

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن:

۱ـمزخرفات ذهنم بود که باید جایی خالی اش می کردم این است که اگر منظورم را از این پست نفهمیدید به مخیله گرامی فشار نیاورید.......

۲ـ از حامد جان برای ویرایش لانه کفترم ( وبلاگم ) متشکرم .

پایدار و پیــــــروز باشید.............!

+  پنجشنبه 26 آبان1384    | 
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
درووود

........................................................................................................................................

هنگامی که که با فریب خوردنم انسان, از بهشت رانده و به زمین خوانده شد , برتری مرد قانون طبیعت گشت . وقتی ظرافت خلقتم نگاهش را خیره ساخت , چشم هایش را نبست مرا شیطان نام نهاد . وقتی باورم را ربودند , به من القا کردند که ضعیفم . مرا منبع احساس می دانند و احساس را متضاد عقل . ارزشم زیبایی ظاهرم و زیباییم سرگرمی مرد است . دیه ام را نصف مرد قرار می دهند و قانع ام می کنند که شرع است و واجب . توانایی ها یم را به خانه و خانه داری محدود و محبوس می کنند . از بدو تولد به من اثبات می کنند که به طور غریزی از او (مرد) کمترم و باید تحت امر او باشم . جنب و جوش های کودکی ام را به ازای به دست آوردن وقار خانومانه سرکوب می کنند . جز اعمال غیر ارادی وجودم باقی باید با کسب اجازه باشد , در خانه پدری از پدر و در زندگی مشترک از همسر . با سد چرا و چراها فردیت و اختیار را از من سلب کرده و بی هویتم می کنند . فرق من با تو چیست که اجبار به پاسخ دادن به این همه سوال دارم ؟ فرق من با تو چیست که گناهانم غیر قابل بخشش است و گناهان تو یا اقتضای سن یا شیطنت های جذاب ؟

طی سال های طویل  وجودم رسمیت نداشت و امسال اشیل در تراژدی اومنیدها می نویسند :"کسی که مادر یک فرزند نامیده می شود , زاینده او نیست بلکه فقط شیر دهنده ی موجودی است که در دل او به امانت گذاشته شده است ."

کجای تاریخ از پدر بودن این گونه یاد کرده اند ؟ کجای تاریخ مردی برای این که خود را در اختیار جنس مخالف قرار نداده , سوزانده شده و چه زنانی که در دربارها این گونه سوختند ؟ کجا دیده یا شنیده اید هنگام تولد فرزند دختر پدر را باز خواست کنند؟ به کدامین گناه تولدم ننگ بوده است ؟

تاریخ می گذرد,سیمین بهبهانی ها , پروین اعتصامی ها , ماری کوری ها , شیرین عبادی ها و ... مرا , ارزشم , قدرتم و تساویم را ثبت می کنند . دیر مرا شناختند!!!!! و هستند کسانی که هنوز در عمق تعریف کهن زن مانده اند.

اگر ضعف را القا کردند نباید می پذیرفتم . من چرا سدها را از بین نبردم تا از پشت نگاه تحقیر آمیزشان به خودم به زن و معنای حقیقی اش دست یابم ؟ چرا  تقسیم جنسیت را کنار نگذاشتم و اثبات نکردم من و تو با هم و در کنار هم یعنی انسان !؟

حال که گذشت و وجودم اجازه دارد آزادتر زندگی را تجربه کند نباید گذشت , دیه من با مرد مساوی است . حکم یک قاضی زن هم می تواند مانند مرد عادلانه باشد. سرپرستی فرزندان پس از طلاق چرا با پدر است ؟ . چرا باید در روزنامه خواند که:" زنی را می ربایند مورد سو ءاستفاده قرار می دهند و پس از جریاناتی که سرانجام  آزرده و ضربه دیده به خانواده باز می گردد همسرش او را نپذیرد و شرم کند که کودکش  در آغوش چنین مادری پرورش یابد ."؟؟؟ در تمدن اصیلمان همسر کوروش کبیر به خواستگاریش می رود , چه شده است که حالا دختر باید به انتظار پسر مورد علاقه اش بنشیند ؟ آن هم بی هیچ ضمانتی ؟!؟ و چرا و چراهای دیگر که وقتش رسیده است شما به من جواب دهید........؟

ما پیش آمده ایم ولی دینمان , سنت , فرهنگ و تمدنمان در قسمت های تیره تاریخمان مانده است .

...............! پایدار و پیـــــــــــــــــــروز باشید ....! 

+  جمعه 13 آبان1384    | 
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
دروووووووووووووود

آخرین شب قدر و اولین احیای من بود ! ساعت حدود ۲۳:۴۵ . مفاتیح را زیر بغل گرفتم و در پشت بام را گشودم...! آیاتی از جوشن کبیر را به فارسی خواندم...(خدایا تو را می خواهم....به نام مقدست)....! کتاب را بستم به آسمان خیره شدم و فقط حس کردم . نفس عمیقی کشیدم , رایحه اش را استشمام کردم...تنها خودم فهمیدم چه گذشت. ..نه تو زبان مرا در صحبت با پروردگار می فهمی نه من زبان تو را پس فقط بدان من هم آن شب با خدا صحبت کردم...!

به خود که آمدم سراسر شوق بودم . احیایم ساعتی طول کشیده بود . کار دیگری نداشتم . به ذهنم رسید بد نیست آمار دیش های ماهواره همسایه ها را بگیرم ...پس سلانه , سلانه پیش رفتم..."۳تا..۲تا...آخی طفلکی ها یدونه دارن..." به آپارتمان وسط کوچه که رسیدم رویم کم شد آمدم خوابیدم...!

                       ---------------------------------------------------------------------------------

(قصد هیچ گونه توهینی نیست)

در کلاس زبان فارسی آن روز آموختیم کلمه دولت در فارسی قدیم یعنی ( گوسفند) ....مانده ام هیئت به چه معنا بوده است....!؟! پس نگو این هیئت دولت که می گویند ایهام هم دارد....!

پایدار و پیـــــــــــــــــــــــروز باشیــــــــــــــد ...!

 

+  جمعه 6 آبان1384    | 
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -