****************************************************************************
صدای کشیده شدن دامان خزان را روی زمین می شنوم و نسیمی را که از تکاندن دامان زمستان به هوا بر می خیزد حس می کنم . پاییز تا دقایقی دیگر فرصت دارد که میدان را برای خود نمایی زمستان خالی کند.......! دیدنی ترین طلوع از آن فرداست چرا که طولانی ترین شب را به انتظارش نشسته ایم . امشب , اکنون , زمان از یلدا از شب یلدا می گذرد تا به طلوع فردا رسد . تر جیح می هم امشب را تنها باشم . خلاف آن چه مرسوم است ! آخر دیگر چنین سکوت و ابهام طولانی تا سال دیگر پدید نخواهد آمد . می خواهم جانانه آخرین لحظات پاییز را نفس بکشم ! پاییز را دوست دارم . دلم برایش تنگ خواهد شد........!
و امروز برای اولین بار در یک نشست ادبی جانانه نشستم ! نشستی با آقای محمد بهمن بیگی نویسنده کتاب بخارای من ایل من , طرلان یا آل و .....! و یک فمنیست تمام عیار ۹۰ ساله! خداوند باری تعالی عمر نوح به توان ۲ به ایشان عطا فرماید .
با طمانینه و همراه با همسرش -سکینه- وارد شد. در چهره همسرش مهربانی و بر زبانش لهجه شیرین ایل (قشقایی) غوغا می کرد . به سختی سخن می گفت و من به سختی می فهمیدم چه می گوید از فرط فشاری که به خودم وارد می کردم آن گوشه سالن کبود شده بودم ....!
موسس تعلیم و تربیت ایلات است . کلاس های ایل را بس مقدس می دانست و می گفت :" برای حضور در آن ها جسم را با استحمام , تراشیدن صورت و ادکلن و روح را با خواندن بوستان و دیوان پروین می آراسته . " می گفت : " تمدن , تمدن زینبی است نه گوگوشی . اگر اداره امور عالم به دست زنان بود واژه قتل عام خلق نمی شد. من طی این سال ها پی بردم زنان عطوف تر از مردانند . فرزندان دختر به پدر مادر دلسوزترند . مردان زنان را در کارها مشارکت نمی دهند و بعد می گویند عقل ندارند پس, مرتکب دو خطا می شوند . حتی در ایل هم با وجود مادران رشید با دختر مخالفت می کنند . در ایل هستند دخترانی که با لباس محلی از فارس به قله های کردستان می روند تا بچه های آن ایل را تعلیم و تربیت کنند . از میان ۱۰۰۰۰معلم , دکتر , مهندس و .......که پرورش دادم به زحمت ۱۰۰۰دختر را پروراندم و..."
رک بود وصریح و این صراحت را بیشتر در تعریف از خود به کار می برد که همین آدم را بیشتر مجذوبش می کرد . در کل صحبت هایش همراه با خودش و همسرش به دلم نشست گر چه روی بعضی سخنانش نقد هایی دارم ! مثل آن موقع که گفت اگر اداره........واژه قتل عام خلق نمی شد , زیر لب راندم که از حسادت زن ها هم کار های زیادی بر می آید.....!
این هم امروز و شب من! وعده را شکستم و چهارشنبه به روز کردم ! پــــــــــــــــــــــــــایدار باشیــــــــــــــــد..........!
وقتی عقیده عقده خوانده می شود
و نور چراغ در آب مهتاب تلقی
متانت زمین زیر برف یخ می زند
نان از یتیم خانه می دزدیم
و می فهمیم دزد اشتباه چاپی درد است........!
پ.ن:
فاطمه مهربانم ! یک دنیا ممنونم برای ارسال این شعر......!
****************************************************************************
قلم خشمگینم نمی داند از کجا شروع کند؟!
گریبان که را باید گرفت ؟ خوب است که خدا را دارند تا بگویند تقدیر الهی بود . خوب است فهمیدند شهادت یعنی چه تا شهید بخوانندشان و در صدد توجیه و تسکین بر آیند . خوب است جان نثاران را شناختند تا بگویند این ها فاخرانه به استقبال مرگ رفتند ......! پـــــــــــــــــــــــس خوب است که خودشان هم می دانستند پرواز با این هوا پیما یعنی مرگ !!! خوب است حوالی فرودگاه مناطق مسکونی وجود دارد !
این ها سقوط انسانیت است . سقوط متعهد و مسئول بودن است نه سقوط هواپیما ! خاک طاقت ندارد این همه جوان را یک جا ببلعد . ما را چه شده است که از خاک پست تر شده ایم ؟! تکرار این حوادث کی می شود عبرت ؟!
این و امثالش موضو عاتی شده اند تا ازشان صفحه های خبری امروز و ورق های تاریخ دیروز را پر کنیم و در برگ های آینده بنویسیم : " ســــــــالگرد شهادت جمعی از هم وطنان در سانحه سقوط هواپیمـــــای c130 ارتش.............!"
خوب است !! خیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی خوب است کـــــــــــــــــــه بی تفـــــــــــــــاوت بمانیم ! خیلی !
انسان بــــــــــــــاشید ......!
*****************************************************************************
اگر لحظاتی پیش شروع می کردم , نمی دانم چه می نوشتم ! دلم پر است , از زمین و زمان , از مترسک های دو روی انسان نما ...! البته اگر نمی خواهید خفه ام کنید و بگویید تمام نوجوان های هم سن و سالت این گونه اند . اصلاْ سن شما دوران افسردگی و این هاست......!
چندی پیش با یکی از دوستان بحثی داشتم , دیدم جالب است تا این جا هم کشاندمش !وطن کجاست ؟ هم وطن کیست ؟ ایران؟ ! ایرانی ! ؟ نه ! من می گویم نه ! چه زیبا می خواند قمیشی : " بدون مرز و محدوده وطن یعنی همه دنیا ...تصور کن تو می تونی بشی تعبیر این رویا "
چه بسیارند صفحاتی از تاریخ که بالای همین قشون و قشون کشی ها , کشور و کشور گشایی ها و...... سیاه شده اند . وطن همه دنیاست و حاکم این ملک فقط خداست . هم وطن یعنی هم نوع یعنی انسان . مگر نه این است که ایران ما را کوروش ها و داریوش ها ساختند ؟ و کشور های دیگر را آدمیانی که سر از خاکش بر افراشتند ؟ تقدس و ارزش یا ذلت و بی ارزشی را سرزمین تعیین نمی کند . تمایز انسان ها فقط در میزان استفاده شان از عقل سلیمی است که پرودگار نزدشان به ودیعه گذاشته است . جای این خاک چه خوب است که به انسان شدن ببالیم ......!
پ.ن:
ساعت هشت و پنجاه و اندی سر کلاس سر کار خانم مبتذل ! اوه ببخشید مفضل !...
ــ خانم مفضل : همین انرژی هسته ای را ببینید ! حتی کره هم دارد . این همه کشور دارند فقط به ما گیر می دهند . این حق مسلم ماست .
ــ مریم : می ترسند بمب اتم بسازیم .
ــ خانم مفضل : نه ! نــــــه ! ما از امت امام حسینیم . وقتی که آب را رویشان بستند.....
ــ آیه خانم ( پا برهنه در حال دویدن میان صحبت ) : دیگه حسینی ها خیلی کم اند . وقتی هیچ چیز دم دستمان نیست و نه سلاحی داریم نه نیرویی پا می شیم شعار مر گ بر..... می دیم و.....
زنگ می خورد خانم مفضل با عجله : نـــــــــه ! نــــــــــــــــه !
در حال رفتن بود نمی دانم شنید یا نه که گفتم : هیچ چیز نداریم و می خواهند اسرائیل را از جغرافیا محو کنند وای به روزی که......!
پــایـــــــــــــــــــــدار و پــــــــیروز باشیـــــــــــد.....!
*********************************************************************************
"گناهی که از دل و دست نسلی سر چشمه می گیرد و همچون جویباری در نسل بعد روان می شود فقط علف های هرز می آفریند."
سال ها پیش از میلاد مسیح ( سوفکل ) این جمله را در آغاز نمایش نامه ادیپ شهریار می نویسد و حالا , چه عمیق مفهوم این جمله را درک می کنم . من هم میان مشتی از همین علف های هرز متولد شدم و زندگی می کنم.........!
علف های هرزی که گرداگرد ریشه ی آزادی می پیچند و خشکش می کنند. علف ها یی که دگر جایی برای درختان عدالت و بوته های انسانیت نمی گذارند.........!
یادشان گرامی و راهشان پوینده باد.....! ( پروانه و داریوش فروهر) وصف مراسم سالگردشان را از قلم یکی از حضار بخوانید....!
یادم می آید در پستی از زندگی گفتم . از زندگی و ثانیه هایش .....! ثانیه ای دگر گذشت و بزرگی دیگر , منوچهر آتشی را با خود به خاطره ها برد .
اگر مي دانستي
با تشکر از آقا کوهیار برای ارسال شعر !
پایــــــــــــــــــدار و پیــــــــــــــــــــروز باشیـــــــــــــــد........!