تبليغاتX
مادینه
 
 

درووووووووود

آخرین شب سال است , برای همین نوشتن را دریغ نمی کنم

می شنوی ؟ خرامان می آید بهار . می آید و عده ای را زیر پا له می کند تا عبور کند و مقابل عده ای تعظیم کند. هیس ! ساکت ! عید که جای نق زدن نیست ... تو که له نشدی پس خفه !

... پسری ۱۰/۱۱ ساله جنس های جدید و انصافن سنگین را که رسیده بود خالی می کند ... زنی به کناریش می گوید :

" رنگش به کیفم می آد؟؟؟؟؟ ببین پس اگه گفتن چند گرفتی می گم ۲۸ ( قیمت ۲۲ بود ! )"

۱۰ تا ! تو فکر کن ۱۰ تا ماهی گلی دارم ... ماهی ها را هم می فروشند ... حراج هم می کنند !!!

عید را هم می فروشند سین سینش را...!!!

گنجی را هم آزاد می کنند  !!!

گر چه آغاز و پایان به یک اندازه دل آدم را می فشارد ... ولی  بهار پیش کش هفت سینمان باد !

باشد که عشق , انسانیت , دوست داشتن و زندگی را تجدید کنیم ...

 

 

 

+  یکشنبه 28 اسفند1384    | 
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
       وقتی حتا در مبارزه هم برابری نیست , وقتی اعتراض کسی با کلمه و کاغذ و صداست و دیگری تفنگ و باتوم و زندان .... چه می ماند برای نوشتن ؟ آن جا که به دور از حق و باطل برابری می میرد ... دیگر کجا جای مقایسه است !

وقتی تنها صدا ... تنها صداست که می ماند ! خفه کردن پیشه ای می شود بس مقدس !وقتی با سلاح خفه ات می کنند نه با دست ... می فهمی سیاست پدر و مادر ندارد اما فرزند قدرت است !!!

وقتی نبودن و بودنی بی ارزش جایگاهت می شود که هیچ نمی توانی بکنی حداقل حالا نمی توانی....شرمت می آید و گنجاندن آن نا پیدا کران ها را در کرانه های این کلمات بی انصافی می دانی ! ولی باز هم بر انصاف ها پا می گذاری... طاقت نیاوردم ننویسم .

1_حتا به سیمین هم رحم نکردند !

2_!!!!!!!!!!

3_ایسنا

4_ ارنستو

 

 

 

 

 

عجب !!

+  پنجشنبه 18 اسفند1384    | 
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
فرض کن این جا دفتر خاطرات است و این ها نامه های سرگشاده ی من !

------------------------------------------------------------------------------

از پشت نقاب های لایه لایه شان که می گذرم مهربانند . همه شان مهربانند . مردم را می گویم !

دلم به حال همه می سوزد .

وقتی با نگاه تجربه کسب می کنم , می فهمم مادر خسته است و پدر در تکاپوی تکرار , مکرر ها .

 پیرمرد سر کوچه خیره مانده به پیری زندگی . نگاه من در خیرگیش گم می شود تا آن جا که باور کنم باز نشسته ی ارتش روی زمین نشسته سیگار می فروشد !

کوچه که می پیچد هنوز از مریم دلگیرم....گفته بودم اگر ناراحتی بگو ! فردا که می پرسم می فهمم سوءتفاهمی بوده....

کوچه ایستاده ! عقب تر از من ... می خندد به منی که باز هم افکارم مرا از خانه گذراند. بر که می گردم...پسر همسایه هم می خندد .

از پشت پنجره اتاقم شهر چه قدیمی شده ! پیر شده ... غبار گرفته.... دستم را که بر می دارم...شهر در دست کوچکی شفاف است .

ذهنم شلوغ است و  چشم هایم بسته.....ندیدن چه آرامشی دارد ! وقتی چشم ها زود می بینند و برای دیدن پوچی عجله دارند چندگانگی وجودت خود نمایی می کند و تو می اندیشی :

" خفقان " !!!!!!!

+  دوشنبه 15 اسفند1384    | 
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
راست می گفت :

" برای ۱۰۰ و اندی انسان تار و مار شده ی c-130 یک روز عزای عمومی و برای گنبد مقدس یک هفته !! "

بی حرمتی هم عزاداری دارد ؟؟!؟؟

اسلام , اسلام شریعتی ! آن که نیست هیچ.....دیگر به این اسلام هم مسلمانی نیست !

پی سا ختمان خراب است و مجوز افزودن طبقه می خواهند ! ( موش تو سوراخ نمی رفت جارو به دمش می بست !) ــ ( یارو رو تو ده راه نمی دادن سراغ کدخدا رو می گرفت ! )

حج عمره ! اسم نوشتم ... قرعه ی این کار به نام من دیوانه نزدند . برای باور هایی دلم نیاز رفتن داشت ...باور هایی , دیدن هایی , تجربه هایی و ......نه ! شاید هم دل کندن هایی ! شاید در آن فضا  , عرفانی ما را هم می گرفت !

راستی !

چه کسی می داند او را من چشم در راهم ؟

چه کسی می داند آهسته نیامد و تر ک برداشت این تنهایی !

... و سراسیمه و غافل می رود و ترک ها می مانند !

تو اگر می دانی , به او بگو ...

بگو که مسئول اهلی منتظرش است !

( عجب مالیخولیا شدم......همین چیز ها رو گفتی نمیری مکه ... کنکور هم قبول نمی شی ! )

این رو ببین !

+  دوشنبه 8 اسفند1384    | 
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

نمی دانم ! نمی دانم چه لزومی دارد از احساس و خیال ۱۶ ساله ام بگویم و وقتتان را بگیرم !

------------------------------------------------------------------------------------

          روزهای عشق شرق و غرب گذشت ... ! چقدر خودم را از دوست داشتن و عشق خالی دیدم . جای احساس را در دستانم خالی دیدم تا  بگیرمش یا تقدیمش کنم . دروغ نگویم وجود من ۱۶ ساله این روزها جز با رویاهایی که خیلی شیرین بود پر نشد ... در خیال می شود به همه جا سرک کشید. به همه کس رسید . مزیتش این است در رویا برای به دست آوردن تجربه چیزی از دست نمی دهی !

از خیال که بیرون می آیم , می ترسم ! می بینم که این جا دل زیاد است و عشق کم ! می خواستم از عشق زیاد بگویم ... بگویم همه ی احساس را در عشق می بینم و دوست داشتن و هوس را تنها جزیی از آن...!

سهراب , پشت هیچستان است و من در خود آن . تر جیح می دهم چینی نازک تنهاییم پایدار باشد تا این که صدای پای رهگذری , زود گذر به لرزه اش بیندازد یا خود رهگذری باشم...!

 

+  دوشنبه 1 اسفند1384    | 
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -