سفر...

نخستین سفرم باز آمدن بود.....

خیلی حرف ها دارم که نه این جا نوشتم نه دفترم ! می دونی؟ واقعیت هدف رویا نیست !

تلافی تمام مدتی که عکس در این جا نگذاشتم !

یکی از شب های نقش رستم ! ( اون چراغ کوچولوها هست !)

آرامش !

چه راهی پیش رویم است؟

لمس جاده ها .

از خاک تا افلاک !

این هم مظهر نشانه های غیر محسوس ! آیه !!!

پ.ن:

یاد آن شب ها به خیر !!!!

 

و بعد...!

تقدیم به تمام زنانی که گمان کردند پیکرشان پیشکش عشقی لحظه ایست ! تقدیم به فرنوش ها ...

نمی دانستم !

وقتی که بر خطوط بودنم

طرح نفس هایت را می زنی ,

و ظرافت نقوش حضورم را

دست های مردانه ات نوازش می کند

و تدریج تهی شدنم را در

لبریز شدنت به تماشا می نشینم

و آنگاه که تهی و آرام پلک می گشایم

نمی دانستم ,

که آخرین خط پیکرم برای عشقت

سر خطی ندارد و

پایان دفتر است.

پ.ن : اکبر محمدی  از دانشجوياني كه در جريان حوادث كوي دانشگاه تهران بازداشت و ابتدا به حكم اعدام و سپس به 15 سال حبس تعزيري محكوم شد، يكشنبه شب، هشتم مرداد ماه بر اثر اعتصاب غذا در زندان اوين درگذشت

هر چیز حداقل دو وجه دارد حتی سکوت ! آسانترین و سخت ترین کار است... خیلی وقت است که ارزش ها مرده اند و بیشترین از خود گذشتگی انجام وظیفه است و بیشترین اعتراض فریادی است برای حق خود !!!!