آنچه ماند.
ـ لذتی دارد رویش بنشینی پاهایت هم تکان تکان دهی ! نه؟
ـ این بی کرانه زندانی چندان عظیم بود که روح از شرم نا توانی در اشک پنهان می شد.
ـ پنجره ها گاهی محبوس می کنند و مختصر.
ـ این هزار تو سقف فرودگاه مشهد است !
ـ از این روزن ها چنین انسان هایی را که می بینی , خدا را درک می کنی !
ـاین عکس و بالاییش , قا چاقی و با هزاران عرق جبین گرفته شده اند!
ـ مجتمع تجاری پروما.
ـ از راست : هاله , مهرناز , فاطی , آتوسا . بدون ما کافی شاپ پروما می نیوشند !
ـ اون ها رو که شناختین , ذوق مر گ منم , خشمو هم ساناز.
ـ من و ساناز ـ طرقبه.
ـ دور دست امیدی نمی آموخت , لرزان بر پاهای نوراه , رو در افق سوزان ایستادم.
میلیون ها عکس دیگر از میلیون ها جانور موذی دیگر هم بود , اما دیگر نه حوصله ای بود نه امکانات درستی !