آنچه ماند.

همسفر هایم خواستند و گذاشتم گر چه دیر ! ببخشید دیگر هم من مقصرم هم اینترنت ایران ! وگرنه , حرف هایم بی تابند که از شر این ذهن مشوش رها شوند !

ـ لذتی دارد رویش بنشینی پاهایت هم تکان تکان دهی ! نه؟

ـ این بی کرانه زندانی چندان عظیم بود که روح از شرم نا توانی در اشک پنهان می شد.

ـ پنجره ها گاهی محبوس می کنند و مختصر.

ـ این هزار تو سقف فرودگاه مشهد است !

ـ از این روزن ها  چنین انسان هایی را که می بینی , خدا را درک می کنی !

ـاین عکس و بالاییش , قا چاقی و با هزاران عرق جبین گرفته شده اند!

ـ مجتمع تجاری پروما.

ـ از راست : هاله , مهرناز , فاطی , آتوسا . بدون ما کافی شاپ پروما می نیوشند !

ـ اون ها رو که شناختین , ذوق مر گ منم , خشمو هم ساناز.

ـ من و ساناز ـ طرقبه.

ـ دور دست امیدی نمی آموخت , لرزان بر پاهای نوراه ,  رو در افق سوزان ایستادم.

میلیون ها عکس دیگر از میلیون ها جانور موذی دیگر هم بود , اما دیگر نه حوصله ای بود نه امکانات درستی !

آیه در آینه !

نازنین آیه من! مدت هاست می خواهم بشنومت , نمی گویی. کدام پاره خط ما را دو نقطه کرد؟ دیریست این سر خط جار می زنم : با من که نباشی , نیستی ! تو چه کردی که نمی بینمت ؟ نمی شناسمت . بزرگ نابالغ من ! دیگر نمی دانمت. "

گمت کردند یا شدی؟ نه , نه ! گفته بودی در این پیله که می بینید بوی تعفن خودخواهی هزاران تار می آید. گفته بودی غریبی و نا آشنا. گفته بودی آیه ها نماد نامحسوسی هایند و تو این نیستی که حس می کنند وگرنه آیه نبودی. می دانستم نیک تر از من باور داری پشت پنجره تمام پیله ها غربت تنها چیزیست که حس می شود و تو نازنین گفتی :"یارای گسستن که نباشد , مرگ می ماند و زیستنش ." تو همیشه می توانستی اما جرات نکردی و همت.

آیه زمینی من ! رویا ها هم قیمت دارند. بپرداز. می دانم آرمان هایت بزرگ اند و دست هایت کوچک . روحت سرکش و جسمت خسته و این بهترین شکل خودآزاریست . تو همیشه فردا را امروز فهمیدی و امروز را فردا و هر دو روز را در عذاب گذشته ای متعفن.

آیه من ! فراموش کرده بودم دوست داشتن تو را. امید به تو را و باورت را. برای همین است که مدتی زندگی فراموشم شده است.نازنین آیه من ! خودت باش . تو از دیگری بودن زود خسته می شوی. خودت باش.

دست هایت را به من بده , با هم برخیزیم . برای انسان بودن. آیه من!انسانی خوب باش که با خوب بودن فقط رسالتت را به پایان رساندی.