به چشم هایت که خیره می شوم
نمی دانم ٬ من از قعر جسدی به تو می نگرم
یا تو مرده ای !
...
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۷ آذر ۱۳۸۶ ساعت 22:51 توسط آیه
|
نمی دانم ٬ من از قعر جسدی به تو می نگرم
یا تو مرده ای !
...
همه دنیا و بودن را ببار . بر من ببار. بر من که سال هاست زیر آوار مانده ام. بر من که بارها مسیح را تجربه کرده ام . پر گناه و معصوم . منی که روز ها و روزها جای تک تک تان آغاز شده ام ٬ درد کشیده ام و تمام شده ام.
کاش چیز دیگری می دانستم یا جور دیگر...
افسوس که حتی درد زایمان مادرم را هم لمس کردم. برای کوچکی روحی که فقط بغض می شناسد ٬ درد فاجعه است...
به سان خاکم
کسی گلی ٬ درختی درونم می نشاند
کسی گوری ٬ قبری ٬ قناتی
کسی سجده ای ٬ بوسه ای
کسی لگدی ٬ مشتی ٬ آب دهانی
این روز ها
چنان وسیعم و سرشار
که گم شده ام
عادت شده ام
...