جسمی روسپی
و روحی باکره
یا
روحی روسپی
و جسمی بکر
؟
+ نوشته شده در جمعه ۳۰ فروردین ۱۳۸۷ ساعت 18:17 توسط آیه
|
جسمی روسپی
و روحی باکره
یا
روحی روسپی
و جسمی بکر
؟
هنوز نورها روی سیب ها سر می خورند و هنوز او نیامده. جرینگ جرینگ سکه های این پابند و آن خنده ی تو که مثلاْ خودت را ول کرده ای توی آغوشش . آرام یکی از پاها را آویزان می کنی و دیگری را جمع و از چشمانش شهر را نگاه می کنی و انتظار او را می کشی.
او نمی آید. دامنت را می گشایی ٬ آسمان پر از یاس می شود ٬ دامنت خالی.دامنت سپید است.دامنت سیاه می شود.دامنت سیاه می ماند و تو روی سقف شیروانی دراز می کشی و یاس هایی که خرامان می افتند روی دستان رهایت و سرخ می شوند و باد ٬ خواهدشان برد.
زنجیرهاتان بر این روح
چین چین
گناهاتان بر این زلف
جرعه جرعه
شراب هاتان از این خون
تکه تکه
من از این ...