سال پیش همین روزها آبستن حرف های زیادی بودم ...سال بعد از سال پیش , همین روزها آبستن آزاد منشی و رهایی ام. تو گویی لحظه ها نطفه های زندگی اند که در من جاری می شوند و من عروس هزار دامادی که باکره ماندست ...

من , همیشه آبستنم !  کرانه ها همه چیز را در هم می آمیزند .من اما نمی دانم در آمیزش کدام کرانه سرگردان کدام گمشده ام !!!مدت هاست که نیستم !

کودک درونم این بار  اما لگد نمی زند , تکان نمی خورد, قلبش نمی زند , تغذیه نمی کند ... می مکد ! اما رمقم را می مکد . می دانم او هم من را در من رشد می کند ولی تهوع هایم چیزی را بالا نمی آورند... سقط غریزه ها کار من نیست ! وقتی مرد باز می گردم ...

راستی ! همه آبستن ایم . انسان همیشه باردار نیازهایش است .

شاد زی.