میهن خویش را کنیم آباد
گو اینکه سر نهمین دولت و هفتمین مجلس جای دگر گرم شده است. آرام آرام شلوارها و مانتوها کوتاه می شوند و موها پریشان و آستین ها بالاتر.امنیت اجتماعی که به سر حد کمال رسانیده شد و تمام اخلال گران و ارذل اوباش متنبه شدند٬ آن هم چه متنبه ای . . . اعدام های علنی٬ کتک های علنی ٬ فحاشی ها٬خون بازی ها.
حال که همه مومن اند و با حجاب و بهره مند از امنیت آفتابه ایه دولت ٬ وقتش بود که وارد فصل سوم این قصه شویم. وقتش بود که چند نفری در مجلسی یک تصمیم ملی بگیرند!
بنزین سهمیه بندی شد و کرایه ها گران و نان و شیر هم.تصمیم که ملی بود حالا بگذار چهار نفری هم که داخل ملت نیستند شلنگ تخته ای بندازند و عرعری بکنند و پمپ بنزینی آتش بزنند. احتمالاْ این ها اراذل اوباشی بودند که رو نکرده بودند... ای کلکا ! بله٬ خودتان را هم شقه شقه ٬تکه تکه ٬ ذره ذره کنید تصمیم ملی بوده است.ملی.مثل باقی تصمیم های ملی ٬ مگر می شود بی ملت تصمیم گرفت؟حرف ها می زنید شما هممممممممممم!
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
سوار تاکسی می شوم. راننده ی کهنسال تقریباْ فریاد می کشد که خانوم ۳۰۰ تومان می شود.کرایه ۶۰ تومان نیست دیگر٬شد ۷۵ تومان. کرایه را می دهم و می پرسم از کی؟ چنان زل می زند به چشمانم که خود را آماده می کنم با لگد پرتم کند پایین.
ــ " این همه چیز گرونه واسه ۱۵ تومن زورت می آد؟ چرا واسه ۱۰۰۰ تا سکه تعیین کردن زورت نمی آد؟ همینه اینقدر ایراد می گیرید رو دست ننه باباهاتون موندید! همین پاساژ و ببین تمام دخترای توش هفت قلم آرایش کردن اومدن بیرون تا بشون می گی شوهر می گن :" ویییییییی! "پسر من ماهی ۵۰۰هزار تومن حقوقشه٬مهندسه. میریم٬ یکیشون می گه کوتاهه یکی می گه بلنده..."
با این همه بی ربط بودن پاسخش و لحن تند ٬ خشن ٬بی ادبانه و صدای بلندش پس از مکثی تقریباْ طولانی. نزدیکی های مقصدم گفتم :" من فقط سوال کردم نه گله. درصورتی که باید گله کنم البته نه به شما. بالا نشیناش گوش شنوا و پاسخ قانع کننده ندارن شما که جای خود دارین. با این تفاصیل اینطور که فرمودین ظاهراْ که فعلاْ پسر شما رو دستتون مونده."
پیاده شدم و آرام در را بستم. حیف که به فحش هایش نرسیدم!
پ.ن: عکس قسمتی از خانه هنرمندان در زمان برگزاری نمایشگاه نقاشی آقای فیروزمند است. ( عکاس درپیت هم خودمم.)