بخواب
" یا باهم قدم می زنیم ٬ دست در دست ٬ غرق دنیاهای خودمان ٬ هر کس غرق دنیاهای خود ٬ دست در دست فراموش شده. این طور است که تا حالا دوام آورده ام. و امروز عصر هم انگار باز نتیجه می دهد ٬ در آغوشم هستم ٬ من خود را در آغوش گرفته ام ٬ نه چندان با لطافت ٬ اما وفادار ٬ وفادار. حالا بخواب ٬ گویی زیر آن چراغ قدیمی ٬ به هم ریخته ٬خسته و کوفته ٬ از این همه حرف زدن ٬ این همه شنیدن ٬ این همه مشقت ٬ این همه بازی. "
بکت
+ نوشته شده در جمعه ۱۲ بهمن ۱۳۸۶ ساعت 23:19 توسط آیه
|